جعفر حميدى
175
تاريخ اورشليم ( بيت المقدس ) ( فارسى )
خسرو شخصا به محل واقعه رفت و براى دوبارهسازى بندها مبالغ كلانى صرف كرد ، ولى چون نتوانستند جلو آب را بگيرند فرمان داد معماران را بكشند . در حالى كه پايههاى تخت حكومت ساسانى كاملا لرزان مىشد ، در بحرانىترين لحظهها ، براى خسروپرويز نامهاى از طرف پيامبر اكرم ( ص ) رسيد كه در آن او به اسلام دعوت شده بود . حضرت محمد در آن زمان نامههايى به سران كشورها براى پذيرش دين اسلام روانه فرمود ، آورندهء نامهء پيامبر ( ص ) براى خسروپرويز مردى به نام « عبد اللّه بن حذافة السهمى » بود . خسروپرويز نامه را از هم دريد و به حكمران خود در يمن « باذان » فرمان داد تا آن حضرت را دستگير و به نزد او بفرستد ، اما خود به زودى از سلطنت مخلوع و به قتل رسيد . ارسال نامهء حضرت محمد ( ص ) در سال 37 سلطنت خسروپرويز بود . هنگامى كه خبر دريدن نامه به آن حضرت رسيد فرمود « مزق اللّه ملكه كما مزق كتابى » يعنى خداوند ملك او را براندازد چنان كه نامهء مرا پاره كرد « 1 » . خسرو در سال 628 ميلادى يعنى در سى و هشتمين سال سلطنتش در روز 29 فوريه اين سال مخلوع و با كمك فرزندش « شيرويه » مقتول گرديد . پس از خسروپرويز به ترتيب ، پسرش شيرويه ( قباد دوم ) مدت هشت ماه و بعد از او پسرش اردشير ، يكسال و نيم حكومت رقتبارى داشتند آنگاه « شهربراز » فاتح اورشليم ، حكومت را غصب كرد و فقط چهل روز پادشاهى نمود و در زمان او بود كه صليب عيسى ( ع ) به هرقل امپراطور روم بازگردانده شد ، كه بعضى گفتهاند در زمان اردشير ( 629 م ) اين واقعه اتفاق افتاد . جانشينان بعدى يكى « پوراندخت » بود دختر خسروپرويز كه ملكهاى دادگر و مردمدار بود و با رعايا رفتارى نيك داشت او خرابيها را ترميم و پلها و بندهاى ويران شده را مرمت نمود و مالياتهاى معوقه را به مردم بخشيد و براى بستن پيمان صلح با دولت بيزانس كوششهاى فراوان به كار برد . اما پوراندخت يك سال و شش ماه بيشتر سلطنت نكرد . پس از او چند تن ديگر از جمله پيروز به مدت يك ماه آذرميدخت ، دختر ديگر خسروپرويز ،
--> ( 1 ) . ابن بلخى . فارسنامه . ترجمهء علينقى بهروزى ( شيراز ، اتحاديهء مطبوعات فارس ، 1343 ) ص 122